بياييد آينده را بسازيم و همديگر را دوست داشته باشيم :
(برگرفته از كتاب: ايران، ابرقدرتِ هزاره سوم؛ نوشته: محمدرضا ميرزااميني)
(انديشگاه شريف)
• آيا هيچ گاه از بيرون خود، به خود نگريستهايد؟ چه احساسي بهتان دست داده است؟
• آيا هيچ گاه از بيرون از ظرف محيطي خود به جامعهتان نگريستهايد؟ فكر ميكنيد اين جمعيت به كجا دارد ميرود؟
• آيا هيچ گاه به جريان عظيم بشريت از گذشته تا حال و به سوي آينده، نظري انداختهايد؟ فكر ميكنيد نكته مورد توجه و بااهميت چيست؟
• فكر مي كنيد آينده را كه ميسازد؟ نسل آينده يا نسل ما؟ قطعاً ما…
• تصوير ذهنيتان از آينده چيست؟ دوستانه و صادقانه باشيم، به شما پيشنهاد ميكنم ميتوانيد از اطرافيان خود نيز بپرسيد… متعجب نشويد! خيلي هم عجيب نيست.
• فكر مي كنيد جامعهاي كه مردم آن حتي دارند نسبت به امروز خود نيز بيتفاوت ميشوند، راجع به آينده خود هم ميانديشند؟!
• فكر ميكنيد جامعهاي كه نميداند به كجا ميخواهد برود و آيندهاي را براي خود متصور نيست، بجز حركت در سراشيبي سقوط، در مسير ديگري نيز در حال حركت است؟
• مي دانيد بايد زارـزار به حال خود بگرييم؟ بله بايد بگرييم براي همه
چيز…
• براي همه چيزهايي كه داشتهايم و الان نداريم، براي همه چيزهايي كه داريم و ديگر نخواهيم داشت، براي همه چيزهايي كه الان بايد ميداشتيم و نداريم، براي همه چيزهايي كه بايد در آينده داشته باشيم ولي …؟؟
نه! صبر كنيد…
• بگذاريد در ابتدا صادقانه و بيرودربايستي و شفاف راجع به مسايل صحبت كنيم، ممنون،
• ميدانيد نسل جوان امروز چگونه به اطراف خود مينگرد؟ ميدانيد تصوير ذهني جوانان چيست؟ ميدانيد راجع به حكومتمداران چه فكر مي كنند؟
• مي دانيد نسل سوخته يعني چه؟
• مي دانيد جنگ بقا يعني چه؟ مي دانيد حرفهاي سياسي و دعواهايي كه هر روز مي بينيم براي چيست؟ قطعاٌ براي مردم نيست…
• مي دانيد تنها چيزي كه در اين ميانه اهميت ندارد مردم و مصالح مردم مي باشد…
• بياييد با هم تعارف نداشته باشيم… بياييد اگر دين نداريم، حداقل آزاده باشيم…
• مي دانيد مردم ديگر به هيچ چيز و هيچ كس اعتماد ندارند؟؟ چپ و راست كه جاي خود دارد…
• مي دانيد هر روز كورسوهاي اميد بيشتري خاموش مي گردد؟
• تا كي مي خواهيم به سر و روي يكديگر بكوبيم؟ لطفاٌ يك لحظه صبر كنيد! مي دانيد براي چه داريد ميجنگيد؟ براي ما است؟ به خدا راضي نيستيم!! (ممنون)! به خدا باور كنيد با كودك طرف نيستيد كه ميخواهيد احساس قيم بودن خود را ارضا كنيد! (البته شايد هم همگي – ما و شما – كودكاني بيش نباشيم)!
• دشمن-محوري تا كي؟ “مرگ بر…”-محوري تا كي؟ فكر نميكنيد بزرگترين دشمن ما، خودمان هستيم؟
• مي دانيد فقر يعني چه؟ فقير يعني چه؟ مي دانيد "استخوان سگ پختن" براي تقويت بيمار يعني چه؟
• مي دانيد چه جنبش عظيم بي بندوبارياي در حال درنورديدن جامعه است؟ مي دانيد يك جنبش عظيم جنسي در حال ويران كردن تمامي بنيان هاي جامعه و خانواده هايمان است؟
• فكر مي كنيد فساد اداري فقط رشوه گرفتن و رانت خواري و مسايل اقتصادي است؟ فكر نمي كنيد اين اوضاع كاري سازمانها و شركتهاي دولتي و نيمهدولتي ما، اين خمودگي، بي مسووليتي، چوبلايچرخيكديگر گذاشتن، زيرآبزني ها و روز را به شب رساندن، نيز فسادي آشكارتر است؟
• ميدانيد امروز دنياي تغيير است؟ ميدانيد اطرافمان با سرعتي بيش از سرعت نور در حال تغيير، حركت و جنبش است؟
• فكر ميكنيد ما در برابر اين تغييرات چه استراتژي انتخاب كردهايم؟
• فكر نميكنيد مثل كبك سرمان را زير برف كردهايم؟ فكر ميكنيد اينگونه، ديگر اطراف ما وجود ندارد و ديگر كسي ما را نمي بيند؟!
• فكر نميكنيد سر گوري بر سر خود ميزنيم و گريه مي كنيم كه مردهاي در آن نيست؟!
• احساس دلتنگي و نااميدي عجيب و بيسابقهاي در مردم بوجود آمده است… غم و غصه سنگيني بر دلهايمان نشسته است… ديگر كمتر خنده-از-ته-دلي مي بينيم…
• اين روزها، انسانهاي در خود فرورفته، گيج و اخموي دوندهاي كه هر روز در جادههاي صحرايي بدون خط پايان مي دوند، را زياد مي بينيم…
• احساس خفگي و خفقان عجيبي ميكنيم…
فكر ميكنيد كافي است يا ادامه دهيم؟ بگذاريد بخاطر خودمان هم كه شده، كمي ديگر ادامه دهيم…
• فكر ميكنيد بعد از گذشت رقابت دفاعي(گذشته) و رقابت اقتصادي(در زمان حال)، در آيندهاي كه رقابت، رقابت فرهنگي خواهد بود، جاي ما كجاست؟
• آيا ميبينيد چطور جامعهمان تكه-تكه شده است؟ آيا ميبينيد چطور جامعه شكاف خورده است و در آستانه خرد شدن است؟
• گاهي اوقات فكر ميكنيم ما لياقت چيزهايي كه خداوند به ما ارزاني داشته است را نداريم،
• بين خودمان باشد، فكر نميكنيد غربيان براي داشتن اسلام از ما شايستهتر مي باشند؟ آنان كه در طول تاريخ تنها با برداشتهايي محدود و خاص از اسلام، به اين جايگاه و منزلت از پيشرفت نايل شدهاند؟
• آيا فكر نميكنيد اسلام، قانون اساسي بشريت است؟ فكر ميكنيد برداشتهاي فعلي ما از اسلام چقدر درست است؟ فكر ميكنيد چقدر به اسلام واقعي نزديك است؟
• همچنين مطمئنم همگي اتفاق نظر داريم كه اسلام، ابزار نيست… پيراهن عثمان هم نيست…
• اميدوارم همعقيده باشيم كه اسلام همان بيان زيباي انسانيت است… همان مردم هستند… همان عشق است… همان توصيف زيبايي مطلق ذات الهي است… همان عدالت است… همان برادري است…
• و اميدوارم بدانيم كه عقايد، اسلام و هر مذهب و مسلك ديگري، همگي براي انسان آمدهاند، نه انسان براي آنها… پس انسان مقدم است… بياييد انسان را به جرم تفكر و عقيده به دار باورها و خواستهايمان نياويزيم…
اما اكنون…
ميدانيد هر جامعهاي به سمت تصويري كه در ذهن انسانهاي آن وجود دارد حركت ميكند؟
بياييد حركت را شروع كنيم، بياييد از مهره سرباز بودن در بازي هستي، خارج شويم و خود بازيگر اصلي ميدان باشيم… بياييد استراتژي بازي را ما تعيين كنيم…
بياييد ببينيم چه چيزهايي داريم…
• 2500 سال تمدن عظيم ايراني و 1400 سال تمدن شكوهمند اسلامي،
• تفكر انساني و زيباي شرقي،
• هوش و استعدادي خداداد، و نيروي انساني عظيمي كه مزيت رقابتي ما خواهد بود…
• منابع عظيم انرژي(بياييد نگوييم كاش ما اين نفت را نداشتيم)، موقعيت جغرافيايي و سوق الجيشي فوق العاده،
• نسل بزرگ و عزيز جوانان برومند كشور كه هر كدامشان به دنيايي مي ارزند…
بياييد از حالت انفعالي خارج شويم… بياييد آينده را خود، رقم بزنيم… بياييد بخواهيم… باور كنيد مي توانيم.
خداوند آينده هيچ قومي را تغيير نخواهد داد مگر خود بخواهند…
پيشنهاد مي كنيم:
• بياييد نگاهي دقيق تر و بدون عينك خودبيني به اطراف خود بيندازيم،
• چشمها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد…
• بياييد ببينيم ما كه هستيم و كجا هستيم،
• بياييد اختلافات را كنار بگذاريم،
• بياييد با يكديگر گفتگو كنيم و گفتگو را ياد بگيريم،
• بياييد به يكديگر احترام بگذاريم،
• بياييد همديگر را دوست داشته باشيم و بدون خجالت به يكديگر ابراز علاقه كنيم،
• بياييد در قالب گفتگوي تمدنها، نكات مثبت فرهنگهاي ديگر را بياموزيم و ما نيز بياموزانيم،
• بياييد اراده كنيم، ارادهاي معطوف به قدرت جمعي همگيمان،
• بياييد حركت كنيم، اگر چه زمان زيادي را از دست دادهايم ولي جبران ميكنيم،
• بياييد به يكديگر اعتماد كنيم،
• بياييد هم دين داشته باشيم هم آزاده باشيم،
• بياييد نااميديها، كينهها، دشمنيها را يكجا بدور بريزيم،
• بياييد آزادي را به صورتي درست و همگاني تعريف و تجربه كنيم،
• بياييد آيندهاي زيبا را براي خود و فرزندانمان بسازيم،
• بياييد پتانسيل عظيم جامعه خود را آزاد كنيم،
ويژگي هايي كه يك دوست خوب بايد داشته باشد ؟
ايمان و پارسايي از ويژگي هاي مهم يك دوست است ؛ زيرا انسان موحدي كه دين را با جان و وجود پذيرفته و به وجود بهشت و جهنم اعتقاد دارد و از زوال دنيا و بقاي جهان آخرت نيز آگاه است ، به خوبي مي داند تنها از راه عبوديت و بندگي است كه مي تواند سعادت دو جهان را كسب نمايد.
1- ايمان و پارسايي
ايمان و پارسايي از ويژگي هاي مهم يك دوست است ؛ زيرا انسان موحدي كه دين را با جان و وجود پذيرفته و به وجود بهشت و جهنم اعتقاد دارد و از زوال دنيا و بقاي جهان آخرت نيز آگاه است ، به خوبي مي داند تنها از راه عبوديت و بندگي است كه مي تواند سعادت دو جهان را كسب نمايد.
قرآن شريف در اين رابطه آيات گوناگوني دارد كه در ضمن آنها ، مردم و مؤمنان را از برقرار كردن پيوند دوستي و مودت با كافران و مشركان و منافقان بر حذر مي دارد.
لا يَتَّخِذِ المُومِنُونَ الكافِرينَ أَولِياءَ مِن دُونِ المُومِنينَ وَ مَن يَفعَل ذلِكَ فَلَيسَ مِنَ اللهِ في شَيءٍ اِلا أَن تَتَّقُوا مِنهُم تُقيةً وَ يُحَذِّرُكُمُ اللهُ نَفسَهُ وَ اِلَي اللهِ المَصير. ( سوره آل عمران ، آيه 28)
افراد با ايمان نبايد به جاي مؤمنان ، كافران را دوست و سرپرست خود انتخاب كنند و هر كس چنين كند هيچ رابطه اي با خدا ندارد.
در واقع قرآن در اينجا يك درس مهم سياسي اجتماعي به مسلمانان مي دهد و آن اين است كه هرگز بيگانگان را به عنوان دوست و حامي خود نپذيريد. تاريخچه استعمار گوياي آن است كه ظالمان استعمارگر هميشه در لباس دوستي و دلسوزي و اظهار محبت ظاهر شده و درنهايت بر آن جامعه تاخته و هر چه بوده به يغما برده اند.
از كجا بفهميم كه شخص با ايمان است؟
راه تشخيص ايمان واقعي در افراد خيلي دشوار نيست. اثر ايمان در گفتار و كردار و رفتار هر مؤمني نمودار است. صدق ، امانتداري ، وفاي به عهد، حسن خُـلق، تقيد به واجبات ، پرهيز از محرمات ، همگي از شاخصه هاي ايمان است كه مي توان با آزمودن ديگران پي به وجود اين صفات در ايشان برد.
عن ابي عبدالله عليه السلام :
اِنَّ اللهَ وَضَعَ الايمانَ عَلي سَبعَةِ أَسهُم عَلَي البِرِّ وَ الصِّدقِ وَ اليَقينِ وَ الِّرضا وَ الوَفاءِ وَ العِلمِ وَ الحِلمِ ثُمَّ قَسَّمَ ذلِكَ بَينَ الناس.
همانا خداوند ايمان را بر هفت سهم نهاده است: نيكي ، راستي ، يقين ، رضا، وفا، علم و حلم ، سپس آن را بين مردم قسمت كرده است.
قال علي عليه السلام :
عَلامَةُ الايمانِ أَن تُوثِرَ الصِّدقَ حَيثُ يَضُرُّكَ عَلَي الكِذبِ حَيثُ يَنفَعُكُ وَ أَلا يَكُونَ في حَديثِكَ فَضلٌ عَن عِلمِكَ وَ أَن تَتَّقِي اللهَ في حَديثِ غَيرِك.
نشانه ايمان آن است كه راستگويي را در جايي كه به زيان توست بر دروغ در جايي كه به نفع توست مقدم داري و در سخنت چيزي زياده از عملت نباشد و در هنگام سخن گفتن درباره ديگران تقوا را پيشه خود كني .
بنابراين ايمان نشانه هايي دارد كه در افراد بروز مي كند و با شناخت آن علامت ها مي توان دريافت كه ايمان شخص مورد نظر تا چه اندازه است.
2- عقل
عقل نيرويي است كه انسان به وسيله آن ، حقايق عالم را درك مي كند.
از آنجا كه عقل ، مشعل فروزان زندگي است و بهروزي و سعادت آدمي در سايه تدبير و انديشه است، دين مبين اسلام يكي از شرايط رفاقت و دوستي را مسئله عقل و خرد دانسته و تأكيد نموده كه با صاحبان عقل و انديشمندان با وفا همنشيني و معاشرت و دوستي داشته باشيد.
امام رضا (ع) مي فرمايد:
عَلَيكَ أَن تَصحَبَ ذَا العَقلِ فَاِن لَم تَمجِد بِكَرَمِهِ اِنتَفِع بِعَقلِهِ .
سعي كن با انسان عاقل دوستي نمايي تا اگر از كرم و بخشش آن نتواني استفاده كني ، از عقلش بهره ببري .
امام علي (ع) نيز مي فرمايد:
صُحبَةُ الوَلِيِّ اللَّبيبِ حَياةُ الرُّوح .
همنشيني با دوست دانا سبب زنده بودن روح است.
اما رفيق ناشايست و دوست جاهل همچون زهري است كه وجودش هر لحظه جسم و جان را آزار مي رساند. در روايات اسلامي به شدت از دوستي با رفقاي جاهل و بي خرد نهي شده است.
از امام صادق (ع) روايت شده است كه :
مَن لَم يَجتَنِب مُصاحَبَةَ الاَحمَقِ يُوشِكُ أَن يَتَخَلََّقَ بِأَخلاقِه .
كسي كه از رفاقت و همنشيني با احمق پرهيز نكند، تحت تأثير كارهاي احمقانه وي واقع مي شود و زود به اخلاق ناپسندش متخلق مي گردد.
3-حريص نبودن به دنيا
برخي به اشتباه چنين پنداشته اند كه دنيا به كلي ناپسند و مذموم است. اما نخست بايد ديد منظور از دنيا چيست و چه بخشي از آن پسنديده و كدام قسمت آن مذموم است؟ و چرا؟
حقيقت امر اين است كه اگر منظور از دنيا ، اين جهان مادي و به اصطلاح همين سراي طبيعت است؛ به تأكيد بايد گفت دنيا به خودي خود نه تنها بد نيست بلكه به فرموده پيامبر گرامي اسلام مزرعه آخرت است. دنيا بستر خوبي براي تحصيل كمال و رسيدن انسان به مقامات بلند انسانيت است.
اما آنچه در مذمت دنيا آمده ، در واقع درباره دنيايي است بي هدف و بي نتيجه ، و يا دنيايي كه خودش هدف آدمي قرار گيرد .
لاخَيرَ في دُنيا لا تَدَبُّرَ فيها .
دنيايي كه در آن فكر و انديشه نباشد و هدف والايي از آن تعقيب نشود ، خيري در آن نيست.
قرآن كريم مي فرمايد:
وَ مَا الحَيوةُ الدُّنيا اِلاّ مَتاعُ الغُروُر ( سوره آل عمران ، آيه 185 )
مفهوم اين سخن قرآني اين است كه دنيا وسيله و ابزاري براي فريب كاري خود و ديگران است. از طرفي از آنجا كه دوستي هاي شايسته به دنيا محدود نمي شود و ارزش و نتيجه نهايي دوستي برا ي مؤمنان در آخرت گرفته مي شود لذا برادران مؤمن بايد دوستاني را براي خود انتخاب كنند كه حريص به دنيا نباشند.
روشن است كساني كه حريص به دنيا باشند و بالاترين آرزوي شان رسيدن به امور دنيوي باشد بالاخره در جايي كه ادامه دوستي با منافع دنيوي آنها منافات داشته باشد از دوستي دست برداشته و ما را رها مي كنند. اينان در طلب دنيا حد و مرزي نمي شناسند؛ همان گونه كه در حديث شريف آمده است:
مَنهُومانِ لا يَشبَعانِ طالِبُ عِلمٍ وََ طالِبُ دُنيا .
دو كس سيري ندارند: طالب علم ، و طالب دنيا.
بي اعتنايي به دنيا
توجه به دنيا چه در قالب كسب مقامات و مراتب و درجات عاليه ي دنيا و چه در شكل ثروت اندوزي و رفاه طلبي و دوستي زر و زيور بستگي به مراتب ايمان هر شخصي دارد. يعني به هر انداره كه انسان از ايمان بالاتري برخوردار باشد نسبت به جاه و مقام دنيا و زراندوزي بي اعتناتر و دنيا در چشم او حقيرتر خواهد بود و تنها در حد وظيفه و انجام مسئوليت به آن مي پردازد.
انسان مؤمن گرچه از نعمت هاي خدادادي و مواهب الهي كه از راه حلال به دست آمده باشد در حد ضرورت بهره برداري مي كند و شكر آنها را نيز با استفاده درست از آنها به جا مي آورد اما همواره در نظر او، ماوراء طبيعت و كسب معارف ديني و خودشناسي بزرگتر و ارزشمندتر از آن است كه زخارف ( چيزهاي بي ارزش ) دنيا توجه وي را از آن منحرف و به سوي خود جلب كند.
4- اعتدال و ميانه روي
آيا هرگز به اين نكته فكر كرده ايد كه چرا ميانه روي در زندگي ما كمتر به چشم مي خورد؟ متأسفانه بايد گفت كه در قشر وسيعي از جامعه، خصوصاً در ميان جوانان معمولاً احساسات و عواطف تعيين كننده ترين عامل در شكل گيري نحوه رفتار فرد هستند. بر همين اساس آنان در بسياري از مسائل اجتماعي و از جمله در دوست يابي دستخوش احساسات شده و عواطف ، حاكم بر عقل آنان مي گردد؛ در نتيجه از مرز اعتدال و ميانه روي خارج شده و در دوستي دچار تفريط و افراط مي شوند. اسلام توصيه مي كند كه در دوستي و رفاقت با ديگران نه آن چنان باشيم كه همچون بيگانگان با يكديگر رفتار كنيم و خود را نسبت به آداب و حقوق دوستي بي اعتنا نشان دهيم و نه آن چنان كه تمام اسرار زندگي خود و خانواده خود را براي آنان نمايان كنيم بلكه مي بايد در دوستي ها از روش افراط و تفريط بپرهيزيم؛ چنان كه پيامبر اسلام فرمود:
أَحبـِب حَبيبَكَ هَوناً ما عَسي أَن يَكُونَ بَغيضُكَ يَوماً ما وَ أَبغِض بَغيضَكَ هَوناً ما عَسي أَن يَكُونَ حَبيبَكَ يَوماً ما . دوست خود را در حد اعتدال دوست بدار چرا كه ممكن است روزي دشمنت شود و نيز دشمنت را در همين حد دشمن بدار زيرا ممكن است روزي دوستت شود.
و اميرمؤمنان (ع) هم چنين فرمود: اگر خواستي پيوند برادري و رفاقت را ببري جاي دوستي برايش باقي گذار كه اگر روزي خواستي بازگردد و بار ديگر با تو دوست شود، بتواند چنين كند.
بنابراين انسان خردمند در عين حال كه با دوستان در كمال دوستي و گرمي و مهرباني است و آنان را همچون برادر خود دانسته و نسبت به تمامي حقوق و آداب دوستي پاي بند است اما هرگز از مرز اعتدال خارج نمي شود و مسائل دروني ، شخصي و خانوادگي اسرار زندگي خود را نگه مي دارد؛ و به قول " سعدي " "رازي كه نهان خواهي ، با كس در ميان منه گر چه دوست مخلص باشد، كه آن دوست را نيز دوستان مخلص باشد".
5- آيينه بودن
يكي از ويژگي هاي دوستان با وفا و صميمي آن است كه در سلوك و معاشرت با يكديگر آن چنان از نظر روحي به يكديگر نزديك هستند كه حتي كمترين و ظريف ترين نكات مثبت و منفي وجود هر يك ، از ديد طرف مقابل پنهان نمي ماند و در يك كلام همچون آيينه اي براي دوست خود مي باشد. چه زيبا فرمود پيامبر خدا كه :
أَلمُؤمِنُ مِرآةُ المُؤمِن مؤمن آيينه برادر مؤمنش مي باشد.
دوست واقعي ، صفات پسنديده دوست خود را به ديده قبول مي نگرد و او را نسبت به آنها كاملاً تشويق مي كند و با تدبير خود او را يار و مددكار است
قهري ياآشتي؟
فردي كه قهر مي كندهدفي دارد و در واقع با قطع ارتباط مي خواهد مطلب خود را به اطرافيان يا به فرد مقابل بيان كند. بعضيها بيشتر از بقيه قهر مي كنند و برخي افراد هرگز علاقه اي به قهر ندارند. بطور كلي هدفي كه در اين رابطه مورد نظر فرداست معمولا براي بيان يك ناراحتي يا يك هيجان منفي است. فرد مي خواهد به طرف مقابل بگويد كه ناراحت است، يا مي خواهد كاري كند رفتار او را تغيير دهد و... در هر حال قهر كردن به صورت يك وسيله و يك مكانيزم درآمده است كه در مواقع ناراحتي از فرد سر مي زند. يك روش تخليه ناراحتي است كه در واقع چنين كاري را نيز انجام مي دهد و فقط فرد به اين روش عادت كرده است و معمولا قبل از اينكه فكر بهتري به ذهنش برسد كه در آن لحظه فايده بهتري داشته باشد به اين روش اقدام مي كند.
برخي ها اين روش را از دوران كودكي ياد گرفته اند. ممكن است كودك با مشاهده رفتار اطرافيان و بويژه والدين در مواقع ناراحتي از يك فرد ديگر رفتار آنها را الگوبرداري كند. چنين كودكي ياد مي گيرد پيام خود را با قطع ارتباط بيان كند و به روشي غير از گفتار كلامي مفهوم ناراحتي خود را به اطرافيان برساند. بطور كلي اين روش چه در كودكي ياد گرفته شده باشد و چه در بزرگسالي فرقي نمي كند. فرد از يك شيوه نادرست براي تنظيم رفتار خود استفاده مي كند و در واقع نمي تواند به روش مناسبتري مطلب خود را بگويد، يا از خود دفاع كند.
چرا آشتي مي كنيم؟
انسان يك موجود اجتماعي است. وجود وابسته به شبكه اجتماعي است كه در آن قرار مي گيرد و شايد بدون آنكه متوجه باشد چنين وابستگي در او وجود دارد. در واقع بهتر است بگوئيم يك نياز، انسان به برقراري روابط با ديگران نيازمند است. چنين نيازي
نه تنها يك نياز جسمي بلكه عميقاً يك نياز رواني است. بنابراين دور ماندن از چنين روابطي براي وي فوق العاده دشوار است، مگر افرادي كه به اختلالاتي دچارند كه دوري از روابط اجتماعي را ترجيح مي دهند. بر اين اساس ماندن در وضعيت قهر براي افراد دشوار است. بويژه اينكه در يك سوي قهر معمولا افرادي قرار دارند كه به نحوي از لحاظ عاطفي براي فرد داراي اهميت هستند، مثل قهر دو دوست يا قهر زن و شوهر.
بنابراين بازگشت به وضعيت قبلي و تمايل به آن معمولا وجود دارد، حتي در مواردي كه افراد باتوجه به ويژگيهاي شخصيتي خود به نوعي فقدان چنين تمايلي را نشان مي دهند. ممكن است شدت ناراحتي از طرف مقابل به قدري زياد باشد كه فرد كاملا از برقراري رابطه مجدد، به عبارتي آشتي خودداري كند و حتي دلايل و توجيهات منطقي براي آن داشته باشد. ولي جمله اي كاش اين اتفاق نمي افتاد... به شكلهاي مختلف در ذهن افراد وجود دارد. برخي افراد بيشتر از بقيه نياز رواني و عاطفي خود به روابط با ديگران احساس مي كنند.
اين چنين افرادي هرچند ياد گرفته باشند از روش قهر به عنوان يك روش براي بيان ناراحتي استفاده كنند، اما بزودي تمايل به بازگشت در آنها بوجود مي آيد. برخي افراد به صورت خودكار در حال هيجاني به اين روش اقدام مي كنند، اما بعد از مدتي كه هيجاناتشان فروكش كرده و قدرت منطق نمو بيشتري يافته، متوجه مسائلي مي شوند كه تمايل به بازگشت در آنها را بوجود مي آورد. برخي از افراد ديگر به نظر كينه اي تر هستند و شايد به نظر برسد هرگز نمي توانند فرد مقابل را ببخشند، حتي به قيمت تحمل ناراحتيهاي حاصل از قطع روابط و...
بهتر از قهر و آشتي
افرادي كه در قهر مي مانند افرادي هستند كه شيوه مناسب ابراز وجود، دفاع از خود، قاطعيت و جرئت ورزي را ياد نگرفته اند، نمي توانند هيجانات خود را بخوبي كنترل كنند و مانع از دخالت آنها در تصميمهاي منطقي شان شوند، قدرت چشمپوشي و بخشيدن ديگران را ندارند و يا غرور كاذبي براي خود ايجاد كرده اند و...
در هر حال هم خود قهر و هم عواملي كه به ايجاد و تداوم آن مربوط مي شوند استرس زا هستند. افكار منفي آزاردهنده در حالت قهر شديداً فعال مي شوند. فرد در حال قهر بيشتر از حالتهاي عادي به ويژگيها، گفتار و رفتار منفي فرد مقابل توجه مي كند، در حالي كه در حالت برقراري دوستي اين دسته از افكار بسيار كاهش مي يابند. بر اين اساس قهر و آشتيهاي مداوم آزاردهنده و بهم ريزنده شرايط آرام زندگي هستند كه مي توان روشهاي مناسبتر و ايده آل تري بجاي آنها جايگزين كرد تا فرد بتواند با جرئت ورزي بيشتري در شرايط استرس زا حاضر شود، بتواند از خود دفاع كند و با حفظ دوستي و صلح به حل مشكل و اختلاف بوجود آمده مبادرت كنند.
چنين روابطي از پايايي بيشتري برخوردار هستند، آرامش فرد را تداوم مي بخشند و از همه مهمتر راه اندازي افكار منفي كه بسيار آسيب رسان براي افراد و براي روابط او هستند جلوگيري مي كنند. فرد بهتر است با كنكاشي در خود، علت اساسي تمايل با استفاده از ابراز بهتر را در خود پيدا كند و به رفع آن اقدام نمايد. شيوه هاي جرئت ورزي را ياد بگيرد، شيوه هاي كسب آرامش را ياد بگيرد و از بروز افزايش اضطراب و ديگر هيجانات منفي خود جلوگيريكند. به اين ترتيب سيستم منطقي فرد نيز فعالتر شده و مي تواند استدلال درستي داشته باشد و تصميمهاي درستي اتخاذ كند.
قهر تربيتي
گاهي اوقات والدين براي كاهش رفتار نامناسب در خود از ابزار قهر استفاده مي كنند. و به عبارتي مي خواهند به اين روش ناراحتي را از رفتار كودك بيان كنند و آنرا بهتر از شيوه هاي تنبيه بدني و... مي دانند. در هر حال استفاده از اين ابزار نيز براي تربيت كودك مي تواند هم مفيد و هم مضر باشد. استفاده مكرر از اين ابزار و براي هر رفتار جزئي و كلي به كودك ياد خواهد داد كه از قهر براي بيان ناراحتي خود استفاده كند و از طرف ديگر در صورت تداوم استفاده از قهر، تأثيرگذاري خود را از دست خواهد داد و ديگر به عنوان شيوه تربيتي مناسب نخواهد بود.
استفاده از قهر مي تواند مفيد باشد، در صورتي كه مدت زمان آن بسيار كوتاه و باتوجه به سن كودك تنظيم شود. براي خردسالان، يك قهر 4-3 دقيقه اي مناسب خواهد بود و معمولا توصيه مي شود از قهرهاي طولاني با كودكان و نوجوانان جداً خودداري شود و دفعات آن مكرر و زيانبار نباشد.
+
نوشته شده در دوشنبه بیستم خرداد 1387ساعت 15:7  توسط الهه شعبانی
|

مقدمه
در حال حاضر در عصري زندگي مي كنيم كه عصر تبادل و ارتباطات نام گرفته است در سايه ي اين عصر شاهد رشد و گسترش ، توسعه وسايل ارتباط جمعي در سطح جهان و بدنبال آن گسترش تبليغات مختلف تجاري و فرهنگي از كانال هاي مختلف هستيم .
از آنجا كه به سمت جهاني شدن و نظام واحد جهاني پيش مي رويم ، كشور ما هم بعنوان يك كشور جهان سوم در حال توسعه كه دارا ي ساختار جمعيتي جوان مي باشد از اين قاعده مستثني نيست كه با ورود ماهواره ، ويدئو ، اينترنت هر روز شاهد تبليغات بيشتر از طرف بنگاههاي تبليغاتي هستند كه اين امر تاثير بيشتري بر نوجوانان و جوانان دارد دليل آن هم شرايط حساس و موقعيت سني اين قشر مي باشد . مراحل حساس بلوغ ، موقعيت اقتصادي كشور ، كمبود امكانات فرهنگي جامعه همه و همه مي توانند عوامل براي تشديد اين تاثير پذيري باشند .
در هر كشوري موقعيت زنان و دختران آن جامعه بسيار حساس است از آنجا كه دختران امروز ، مادران فردا هستند و زن ضربان حيات خانواده است و قلب جامعه در سينه خانواده مي تپد از همين رو صعود يا سقوط هر جامعه را بايد به چگونگي معيشت و جايگاه دختران و زنان آن جامعه داد . به همين دليل شناخت مسايل و مشكلات و كمبودها و نيازهاي عاطفي و رواني دختران و شكل گيري شخصيت آنها باعث كشف علل ناهنجارها ي جامعه گردد . لذا پدر با توجه به روحيات و عواطف و احساسات ذاتي دختران نقش بسزايي در تربيت و تاثير پذيري و الگو پذيري و شكل گيري شخصيت دختر دارد . فرويد هم به اين نظريه معتقد است كه با توجه به مسائل مختلف ذاتي ، دختران بيشتر از پدران خود تاثيرپذيري بيشتري نسبت به مادران خود دارند . از طرف ديگر به لحاظ موقعيت پدر در خانواده و اينكه پدر از ابتداي زندگي خانوادگي خويش آموخته و تجربه كرده است كه چگونه براي بهتر زيستن و حفظ سلامت خانواده بايد با همسر خود به توافق هاي گوناگون در مسير زندگي برسد و در هر مرحله چگونه در جلب مشاركت و همزيستي همسران گام بردارنند بر اين اساس پدران تجربه ي بيشتري نسبت به مادران در جلب توجه دختران و درك عواطف و احساسات و روحيات دختران را نسبت به ماردان خود دارند . از سوي ديگر از آنجايي كه پدر نقش ليدِر در خانواده را دارد ، بنابراين اطاعت پذيري و همكاري دختران با پدران بيشتر از مادران خود مي باشد . پدران با توجه به همين نقشي كه دارنند همانند يك رهبر جامعه كه اطلاعات و اِشراف بيشتري از مجموعه ي تحت رهبري خود نسبت به ديگران دارنند پدر نيز اِشراف بيشتري نسبت به ساير اعظاي خانواده به مجموعه ي خانواده خود دارد . فلذا بخاطره همين اِشراف و اطلاعات بيشتر مي تواند در تصميم گيريهايي خود بعتر عمل كند و زير مجموعه ي خود را بهتر از ساير اعظاي خانواده هدايت نمايد بعضي از روانشناسان مي گويند بخاطره همين نقش پدران است كه فرزندان به خصوص دختران هميشه در دوران كودكي و در ابتداي نوجواني اين احساس را دارند و فكر مي كنند كه پدرشان بسيار قدرتمند است چرا ؟؟؟

براي اينكه هميشه از مجموعه خانواده آنها ، پدر تصميمات اساسي و كمي را مي گيرد و در موقع دچار بحران و يا معضل و مشكل پدر تصميمات گره گشايي در زندگي خانواده ارائه مي كند و اين عامل يكي از عوامل تاثير پذير در گرايش دختران بسوي پدرانشان است . حالا وقتي كه شخصي يا فردي براي افراد الگو باشند و اسطوره ي ذهن ديگران باشند مسلم و مسجل است كه همه ي رفتارهاي دروني و بيروني خود را سعي مي كنند با آن اسطوره ي خود همگون سازنند .
دانش آموز كلاس اول ابتدايي وقتي كه به مدرسه مي رود چون مي بيند در كلاس كه مجموعه ي 20 الي 30 نفري مي باشد ، سكاندار اصلي كلاس و هدايت گر بلا منازع كلاس معلم مي باشد در همان روز اول اين نقش معلم ، كودكان را مجذوب خويش مي نمايد و دانش آموز كلاس اولي در همان روز اول پس از بازگشت از مدرسه سعي مي كند اولين بازي خود با كودكان ديگر را ، تشكيل يك كلاس مدرسه و قرار گرفتن خودش بعنوان معلم كلاس مي باشد . در موضوع خانواده هم با توجه به نقش پدر در خانواده دختران الگو و شخصيت پذيري خود را از پدر بيشتر از ساير اعظاي خانواده مي گيرنند از طرفي ديگر با توجه به اينكه بيشترين شكل گيري شخصيت كودكان در دوران قبل از مدرسه و ورود كودك به جامعه صورت مي گيرد پس نقش پدران در شكل گيري شخصيت دختران بيش از هر چيز ديگر حائذ اهميت مي باشد .

+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 14:48  توسط الهه شعبانی
|
+
نوشته شده در شنبه چهارم فروردین 1386ساعت 10:38  توسط الهه شعبانی
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم اسفند 1385ساعت 17:38  توسط الهه شعبانی
|
خيلي وقت پيش ، همان روزي كه مدرسه نرفتم ، همان روزي كه لحافدوز به خانه مان آمده بود ،
همان روزي كه در خانه ي همسايه مان عروسي بود ،
همان روزي كه توي آسمان يك عالمه برف بود ، 
به من خيلي خوش گذشت ؛ 
چون لحافدوز حياط را پر از تكه هاي سفيد پنبه كرده بود ؛
چون روي سر عروس و داماد نقل هاي سفيد مي ريختند ؛
چون از ابرهاي سفيد ، دانه هاي سفيد برف مي باريد.
چند روز پيش ، دنياي من سفيد سفيد بود ؛ پر از دانه هاي سفيد برف ، پر از نقل هاي سفيد ، پر از پنبه هاي سفيد بازيگوش .


+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 10:55  توسط الهه شعبانی
|
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود
یه دختر سه ساله ای یکه نام او رقیه بود
شبها بیاد مادرش ، دوری و هی بهونه کرد
بابا حسین اروم اروم ، موهاشو هی شونه میکرد
به دخترش میگفت عزیز،به درد بابا مرحمی
شبیه مادرمنی ، با تو نمی مونه غمی
میگفت که دختر بابا ، بذار چشماتو بوس کنم
ارزومه عزیز من یه روز تو رو عروس کنم
لباسشو عوض میکرد اونو رو شونش میگذاشت
هرجا میرفت اونومیبرد هیچ کجا تنهاش نمیذاشت
تا که یه روز به دخترش گفت که میخواد بره سفر
رقیه به بابا میگفت : منم ببر منم ببر
دخترک قصه ما باباشو خیلی دوست میداشت
دلش نمیخواست که بره یا اونو تنها میگذاشت
شیرین زبونی کردو گفت برای من سوغات نخر
من التماست میکنم دختر تو با خود ببر
دل بابا طاق نداشت گریه هاشو نگاه کنه
بغض بکنه آه بکشه زندگیشو تباه کنه
تموم اهل خونه رو برد با خودش سوی بلا
رفت به زمینی که که حالا بهش میگن کرببلا
تو اون زمین آدم بدا جمع شده بودن واسه جنگ
یه مشت حسود کینه ای یه عده نامرد دو رنگ
تا که یه روز ظهر بابا گفت دختر نازوباوفا
بیا بشین روی پاهام ، دارم میرم پیش خدا
گوش بده حرف پدر و دختر خوب و مهربون
من که دارم میرم ولی تو پیش عمه ات بمون
با گریه گفت بابا حسین، میام تو رو هم میبرم
موقع اومدن برات گوشواره سوغات میارم
بابا حسین رفت اسمون دیگه به پیشش برنگشت
دختر قصه ما مونده بود تنها و بی کس توی دشت
معد بابا اون ادم خیمه ها رو اتیش زدن
رقیه هی کتک میخورد میگفت بابا اینا بدن
ادم بدا به دختره میزدن و میخندیدن
بسته بودن دست اونو به یه طناب میکشیدن
دختر خسته توی راه پای برهنه میدوید
یکی از اون ادم بدها اومدو موهاشو کشید
به عمه میگفت انگاری بابام منو دوست نداره
خودش میگفت میام پیشت برام یه گوشواره میاره
اومد بابا ولی چه جور یه سر ، که دیگه تن نداششت
موهاشو پاک کردو اروم اونو رو دامنش گذاشت
حرفشو گفت پیش بابا اروم اروم داشت میشکست
بابا رو تو بغل گرفت بعد چشماشو اهسته بست
دخترک قصه ی ما فرشته بود وپرکشید
باپدرش رفت اسمون تا که به خدا رسید
+
نوشته شده در دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 16:21  توسط الهه شعبانی
|
" بنام وجودي كه وجودم ز وجودش شده موجود " 
سلام و صد سلام و هزاران سلام /
آره من اومدم با تاخير البته متن قبليم واقعا دردناك بود ولي علت تاخير در وب را و بروز كردنش
را توضيح ميدم .
مي دوني چرا اين مدت نبودم باشه ميگم كمي نوشته هام را بخون متوجه ميشي .
تقريبا چن روزي به اول آذر ماه مونده بود كه شروع مراسم
" بادا بادا مبارك بادا ايشاالله مبارك بادا "
خلاصه عروسي خواهر بزرگه و ايشاالله كه خوشبخت بشن .
ولي جاي تك تك دوستان وبلاگ نويسم واقعا خالي بود . / / خلاصه مراسمه ::
" بياييد كه در خاك در اين مزرعه ي پاك
به جز مهر ، به جز عشق ، د گر بذر نپاشيم "
دوم آذر هم عروسي بود و خوش گذشت و منم شدم فرزند ارشد خانواده .
بعد از عروسي هم اومدم كه سري بزنم به دوستان كه ديدم اي دل غافل :
تنها چيزي كه دارم وبم و رايانه امه كه اكنون آن هم خراب است .
آره دوست خوبم خلاصه تو عروسيه ي ضرري زدن و كامپيوتر ما در كل ريختن
به هم خلاصه بعدشم امتحانات ترم شروع شد و سرگرم امتحانات و بعدش هم دادم
اين رايانه را درست كردن و حالا هم در خدمت شما هستم .
اين از نبودن من ؛ حالا دوست خوبم شما تو اين مدت چه كرديد برام بنويسيد .
متشكرم
+
نوشته شده در چهارشنبه چهارم بهمن 1385ساعت 22:6  توسط الهه شعبانی
|
السلام علیک یا ابا عبدالله
سلام بر تو ای ستاره شرقی که در افق جهاد و شهادت طلوع کردی /
سلام بر تو ای اراده ی آهنین که همچون مولایت در یاری مظلومان سر از پا نمیشناختی/
سلام بر تو و لبخندهای بهاریت /
سلام بر تو و دل دریایی ات /
سلام بر تو و تلخ سرفه های شیمیایی ات /
سلام بر تو و دست سخاوتمند و گره گشایت/
بدینوسیله رحلت جانگداز بسیجی فرزانه ، استاد دانشگاه و مدیر توانمند و سخت کوش بیمه آسیا حاج محمد رضا سلامی را که در روز پنج شنبه مورخ 28 دی ماه در پی نجات هم نوع خود در حادثه رانندگی رخ داد را به اطلاع دوستان ، دانشجویان و وبلاگ نویسان می رسانیم .
به همین مناسبت مجلس یادبودی در روز چهارشنبه 4/11/85 واقع در تهران – میدان امام حسین (ع) – خیابان بوعلی – دانشگاه آزاد اسلامی – واحد تهران مرکز – مجتمع ولیعصر – تالار شهید باکری – برگزار می شود .
و به خاطر بسپاریم که یاد او همواره زنده و پا بر جاست .
+
نوشته شده در سه شنبه سوم بهمن 1385ساعت 18:53  توسط الهه شعبانی
|
امام صادق علیه السلام می فرماید :
هر کسی نماز خود را سبک بشمارد از امت من نیست .
شهادت ششمین اختر درخشان آسمان امامت
و ولایت حضرت امام صادق (ع) را به تمامی
شیعیان ایران و اسلام و شما دوستان عزیز
تسلیت عرض می نمایم .
+
نوشته شده در پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385ساعت 18:52  توسط الهه شعبانی
|
بسمه تعالی
"در جزر و مد دریاهای خروشان ، وحدت قدس را به ساحل آزادی خواهیم رساند ."
- امروز 28 مهرماه 1385 صبح جمعه گام هایمان بسوی انقلاب- دانشگاه تهران .
- از سمت آزادی بسوی انقلاب ، کارگر- انقلاب ، امام حسین- انقلاب ، جمال زاده- انقلاب ، و خلاصه از شمال ، جنوب ، شرق و غرب همگی یکصدا و یکپارچه با شعارهای مرگ بر اسراییل و مرگ بر امریکا برای آزادی قدس عزیز فریاد می زنیم و به میعادگاهمان می شتابیم .
ای قدس ! ای معبد انبیا ! همچنان استوار باش واز هجوم شب مهراس که فردا از آن توست. پس تا آن روز که همیشه پیش چشمانم است مقاومت کن! و به امید آن روز زنده باش!
- لبها تشنه اما شیرینی دوستانی از جنس اسلام کام ما را شیرین می کند و وحدت را بین ما افزون می نماید .
" بهر آزادی قدس از کربلا باید گذشت
از کنار مرقد آن سرجدا باید گذشت "
مساله فلسطین از مسائل اصلی و استراتژیک جهان اسلام بشریت ، طی شصت سال اخیر بوده است. اشغال فلسطین از سوی صهیونیسم جهانی و تاسیس رژیم جعلی اسرائیل در این سرزمین ، توطئه ای بود که حداقل دو قرن پیشینه ی تاریخی داشته است .
نفوذ و سیطره تدریجی اشرافیت یهود بر ارکان قدرت اقتصادی ، سیاسی و بلکه فرهنگی دنیای غرب ، بویژه در قرن نوزدهم زمینه های مناسب را به گونه ای فراهم ساخت که سران ، رهبران ، نخبگان و اندیشمندان صهیونیست در چنین وضعیت و موقعیت بسیار ممتاز و مطلوب ، بتدریج برنامه ها و اهداف خود را علنی و آشکار ساختند .
جمع آوری و اسکان یهودی های اطراف و اکناف جهان در سرزمین فلسطین و برپایی دولت صهیونیستی در راس این اهداف بود که برای رسیدن به آن تحرکات و دسیسه های گوناگون فرهنگی، سیاسی ، اقتصادی و بلکه نظامی ، بویژه جنگ جهانی اول و دوم ، یکی پس از دیگری اجرا شد .
در این میان افسانه ی قتل عام شش میلیون یهودی در جنگ جهانی دوم ، بزرگترین صلاح تبلیغاتی ساخته و پرداخته اشرافیت یهود و صهیونیست ها ، از جنبه ی روانی ، تبلیغاتی و سیاسی به گونه ای کارساز و موثر بود که در پوشش آن ، نه فقط رهبران صهیونیست در سال 1327 ش / 1948 م ، موجودیت رژیم غاصب اسرایئل را به جهان اعلام کردنند بلکه به موازات آن ، صدها هزار فلسطینی صاحب و ساکن آن سرزمین را به طرز فجیع و وحشتناکی قتل عام و یا آواره مملکت همجوار عربی و اسلامی کرده اند و امروز که قریب شصت سال از آن زمان می گزرد میلیونها آواره فلسطینی در کشورهای مختلف جهان بویژه ممالک عربی – اسلامی همجوار فلسطین زندگی می کنند . از سوی دیگر چند میلیون فلسطینی باقی مانده و ساکن اراضی اشغالی فلسطین نیز اگرچه در خانه و سرزمین خود ، اما در وضعیت و شرایطی بسیار تلخ و اسفبار به سر می برنند به گونه ای که اشغالگران صهیونیست ، آن سرزمین را برای صاحبان و ساکنان اصلی آن به زندان بزرگی تبدیل کرده اند و روز و ساعتی نیست که خانه ای منهدم نشود و خونی بر زمین نریزد .
آدم کشی ها و جنایت اشغالگران صهیونیست در فلسطین به عنوان بزرگترین نسل کشی قرن ، آن چنان گسترده و بی وقفه استمرار دارد که به بخشی از زندگی فلسطینیان تبدیل شده است .
به جرات میتوان ادعا و اعتراف کرد که ایران اسلامی از همان اولین روزهای پیروزی انقلاب اسلامی و استقرار نظام جمهوری اسلامی ، به رهبری بزرگ مردی از ثلاله انبیاء و صالحان ، یک تنه به حمایت از آرمان آزادی قدس و رهایی فلسطینیان در مقابل فزون خواهی ها و توسعه طلبی های صهیونیست ها مقاومت و ایستادگی کرد و اهداف و ماهیت اشغالگران و حامیان و پشتیبانان منطقه ای و جهانی آنها را افشا کرد .
+
نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت 0:9  توسط الهه شعبانی
|